بانک داستان های کوتاه شیوانا

داستان های کوتاه شیوانا به قلم مهندس فرامرز کوثری چاپ شده در مجله موفقیت

برترین فیلم های راز و سخنرانی های استادان بزرگ موفقیت یکجا روی فلش یو اس بی 32 گیگابایتی رایگان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

معرفی وب سایت رسمی شیوانا

 وب سایت رسمی شیوانا به نشانی زیر راه اندازی شد. علاقه مندان جهت دریافت مجموعه کامل داستان های شیوانا و عضویت در خبرنامه و دسترسی مستقیم به دست نوشته های فرامرز کوثری می توانند به این وب سایت مراجعه کنند.

http://www.hkowsari.ir



برچسب‌ها: وب سایت رسمی شیوانا, حمید کوثری, فرامرز کوثری, داستان های شیوانا, عضویت در خبرنامه شیوانا
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

لیست کامل داستان های شیوانا در سایت رسمی شیوانا www.hkowsari.com

با توجه به استقبال غیر قابل وصفی که از داستان های شیوانا به عمل آمد برآن شدم تا مجموعه کامل دست نوشته های نویسنده شیوانا فرامرز کوثری را در وب سایت خودم جمع و در اختیار علاقه مندان قرار دهم. از این پس همه آنهایی که در جستجوی کامل ترین مرجع داستان های شیوانا ( منتشر شده و منتشر نشده) هستند می توانند به وب سایت رسمی شیوانا به نشانی زیر مراجعه کنند.

www.hkowsari.com



شیوانا ۴۶ – همین الآن نشانش بده !

شیوانا ۴۶ – همین الآن نشانش بده !

جمعی دختر و پسر اطراف شیوانا را گرفته بودند و از او می خواستند تا برای روشنایی دلشان جمله ای بگوید. شیوانا تبسمی کرد و گفت:” همه ما به شکلی معتقدیم که به خالق هستی ایمان داریم با انگشت اشاره خود دلیل این ایمان را به بقیه نشان دهید.” همین الآن…

شیوانا ۴۵ – بنابراین !

شیوانا ۴۵ – بنابراین !

شیوانا در مدرسه اش مشغول کندن زمین و نهال درخت بود. یکی از افسران امپراتور همراه سربازانش سوار بر اسب از آنجا عبور می کرد. شیوانا را دید که در کنار بقیه شاگردانش مثل یک انسان عادی مشغول کار است. نزدیک او رفت و با لودگی گفت: استاد معرفت را…

شیوانا ۴۴ – نفرین خنده دار!

شیوانا ۴۴ – نفرین خنده دار!

پسر بیکار و تن پروری اما خوش سیما و صاحب جمالی در دهکده شیوانا بود که با وجود زیبایی جمال ، کاری از او ساخته نبود و پول چندانی در بساط نداشت. روزی یکی از دوستان شیوانا نزد او آمد و با شرمندگی اظهار داشت که دختر جوانش به این…

شیوانا ۴۳ – چاله هنوز هست!

شیوانا ۴۳ – چاله هنوز هست!

روزی مردی نزد شیوانا آمد و از او خواست تا به عیادت فرزندش برود. شیوانا بیماری فرزندش را پرسید . مرد گفت:” نزدیک کوچه ما چاله ای هست که پسرم یک هفته پیش داخل آن افتاد و ضرب دید و ترسید و دچار شوک شده است. او چند ساعتی داخل…

شیوانا ۴۲ – مگذار تابلو کامل شود!

شیوانا ۴۲ – مگذار تابلو کامل شود!

روزی شیوانا استاد روشنایی با جماعتی در راهی همسفر بود. مردی را دید که بسیار به آرایش ظاهری خود می رسید و دائم نسبت به زیبایی خود برای خانواده اش فخر می فروخت. روزی شیوانا دید که مرد با صدای بلند خطاب به زن و فرزندانش می گوید که اگر…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۲۶
شیوانا ۴۱ – حقیقت تلخ!

شیوانا ۴۱ – حقیقت تلخ!

عده ای هنرپیشه در میدان شهر نمایشی ترتیب داده بودند و در آن دعوا و نبرد بین عده ای انسان شرور و انسان خوب را به نمایش گذاشته بودند. در پایان نمایش آدم خوبها بر افراد بد و خبیث پیروز شدند و نمایش به اتمام رسید. یکی از شاگردان که…

شیوانا ۴۰ – مواظب واکنش هایت باش!

شیوانا ۴۰ – مواظب واکنش هایت باش!

شیوانا در میدان دهکده خرید می کرد. مغازه داری را دید که با عده ای ولگرد درگیر شده است. ولگردان به مغازه دار دشنام می دادند و او هم با فریاد و دشنام متقابلا به آنها پاسخ می داد. شیوانا به سمت مغازه دار که فرد محترمی بود رفت و…

شیوانا ۳۹ – دوست داشتنی باش!

شیوانا ۳۹ – دوست داشتنی باش!

شیوانا از کوچه ای عبور می کرد. متوجه شد پسری از خانواده ای ثروتمند بقیه بچه های کوچه را دور خود جمع می کند و به آنها خوردنی و خوراکی می دهد تا با او بازی کنند. اما بچه ها به محض گرفتن خوراکی او را ترک می کردند وبه…

شیوانا ۳۸ – حتی اگر شکسته ترین باشی!

شیوانا ۳۸ – حتی اگر شکسته ترین باشی!

روزی خبر رسید که مردی وارد مدرسه شیوانا شده است که در تمام جنبه های زندگی اش شکست خورده بود. خانواده اش را ازدست داده بود. دوستان و آشنایانش او را رها کرده بودند و تمام اعتبار و اموالی که سالها جمع کرده بود در اثر زلزله از بین رفته…

شیوانا ۳۷ – همسر رویایی !

شیوانا ۳۷ – همسر رویایی !

مردی سه دختر دم بخت داشت. نزد شیوانا آمد وبه او گفت که سه نفر به خواستگاری دخترانش آمده اند و او می ترسد که بعدا ازدواج با این سه نفر منجر به جدایی فرزندانش شود. شیوانا سری تکان داد و گفت : ویژگی های شاخص دخترانت را بگو.” مرد…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۱۳
شیوانا ۳۶ – ارزش ذهن آزاد

شیوانا ۳۶ – ارزش ذهن آزاد

زن و مرد جوانی برای کسب آرامش نزد شیوانا آمدند. آنها به شدت مضطرب و افسرده بودند و از شیوانا می خواستند تا به آنها روشی برای بی خیالی و آسودگی ذهن بیاموزد. شیوانا دستش را به سوی آنها دراز کرد و گفت :” نگرانی خود را در کف دست…

شیوانا ۳۵ – شاید طعمه تو هستی!؟

شیوانا ۳۵ – شاید طعمه تو هستی!؟

یکی از نزدیکان امپراتور که مردی مغرور و قدرت طلب بود وارد دهکده شیوانا شد و بدون رعایت حرمت و ادب درب مدرسه را شکست و وقت تدریس وارد جلسه درس شیوانا شد و با غرور مقابل استاد ایستاد و به او گفت:” هی پیرمرد! من در دربار امپراتور جایگاهی…

شیوانا ۳۴ – پرنده همچنان می رود!

شیوانا ۳۴ – پرنده همچنان می رود!

شیوانا زیر درختی نشسته بود و پاهایش را داخل جوی آبی که از زیر درخت عبور می کرد گذاشته بود و محو زیبایی طبیعت شده بود. جوانی لاقید و گستاخ از آنجا عبور می کرد. آرامش و متانت شیوانا را دید لختی ایستاد و به او خیره شد. شیوانا نیم…

شیوانا ۳۳ – دوست خوب

شیوانا ۳۳ – دوست خوب

شیوانا دوست سنگتراشی داشت که در در کوهستانی نزدیک دهکده  ، سرپناهی سنگی برای خود ساخته بود  و از راه کندن و تراشیدن و فروش سنگ های ساختمانی امرار معاش می کرد.این دوست سنگتراش بسیار سرد و بی روح می نمود و کمتر با مردم صحبت می کرد. اما شیوانا…

شیوانا ۳۲- مجوز همراهی!

شیوانا ۳۲- مجوز همراهی!

شیوانا به همراه دو نفر ازشاگردانش از راهی می گذشتند. در مسیر راه یکی از شاگردان شیوانا بی احتیاطی کرد و داخل گودالی عمیق افتاد. شیوانا و همراهش چون نمی توانستند به تنهایی او را نجات دهند، تصمیم گرفتند از رهگذران کمک بگیرند. دو رهگذر از دور پیدا شدند. یکی…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۱۳
شیوانا ۳۱ – هنری برای خودت!

شیوانا ۳۱ – هنری برای خودت!

شیوانا در شمشیر زنی استاد ماهری بود. روزی جوانی نزد او آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و مهارت شمشیر زنی را به او تعلیم دهد. شیوانا از جوان پرسید:” برای چه می خواهی شمشیرزنی بیاموزی!؟” جوان پاسخ داد: برای اینکه در نبردها و درگیری…

شیوانا ۳۰ – مترسک برای پرکردن زمان!

در دهکده ای که شیوانا در آن زندگی می کرد بین دهکده و رودخانه چند درخت بزرگ و دیواری سنگی وجود داشت که باعث می شد مردم ده همیشه به خاطر این موانع از مسیر دورتری خود را به رودخانه برسانند. سرانجام قرار شد عده ای را استخدام کنند تا…

شیوانا ۲۹ – اقدام علیه نتیجه

چند نفر گوسفندانشان را به دامداری سپردند تا آنها را پروار کند و آخر سال تحویلشان دهد. از قضا سیلی بی خبر آمد و تعداد زیادی از گوسفندان را با خود برد. صاحبان گوسفندان به خانه دامدار هجوم بردند و اموالش را به آتش کشیدند و تهدید و بی حرمتی…

شیوانا ۲۸ – وارث ثروت یا ثروت آفرین!

برای نگهداری یک کودک یتیم دو خانواده ثروتمند داوطلب شده بودند. چون شرایط مالی هر دو خانواده یکسان بود از شیوانا خواستند تا نظر دهد کودک نزد کدام خانواده باشد تا آینده بهتری پیدا کند. شیوانا از خانواده اول خواست تا توضیح دهد چگونه به ثروت رسیده است و منبع…

شیوانا ۲۷ – سمت دیگر دعا!

شیوانا در حالی که ترازویی مقابلش گذاشته بود مشغول درس دادن به تعدادی از شاگردانش بود. در این حین مردی خسته و پژمرده نزد شیوانا آمد و به او گفت که به خاطر خیانت دوستانش در تجارت دچار ورشکستگی شده است. به خاطر بی سرمایگی زن و فرزندش او را…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۱۲

شیوانا ۲۶ – فقط ساکت باش!

شیوانا از راهی می گذشت. پسر جوانی را دید که غمگین روی سنگی نشسته است و به افق می نگرد. شیوانا کنار او نشست و از پسر در مورد مشکلش پرسید. پسر گفت که مجبور است بین تعدادی افراد سیاستمدار و مکار زندگی کند ، که هر جمله ای که…

شیوانا ۲۵ – او به قولش عمل کرد!

شیوانا برای کاری به شهری دور رفته بود. در مسیرش از دهکده ای آباد عبور می کرد. مردم دهکده وقتی شنیدند به سراغش رفتند و پای صحبت او نشستند. بعد از مدتی دو پسر جوان به جمع پیوستند. یکی از آنها که لباس سفید یکدست پوشیده بود خطاب به شیوانا…

شیوانا ۲۴ – آماده سخت ترین ها

زن و مردی غمگین و افسرده نزد شیوانا آمدند و از او برای حل مشکلشان راه چاره خواستند. زن گفت:” من و همسرم در زندگی هرگز با بدخلقی و بدرفتاری با هم رفتار نکرده ایم. حتی الامکان هم سعی کرده ایم اختلاف نظرهای جزیی خود را به بچه ها منتقل…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۱۰

شیوانا ۲۳ – مثل خرس!

شیوانا همراه کاروانی راهی شهری دور بود. همراه این کاروان خانواده های زیادی بودند. یکی از خانواده ها مرد جوانی بود که خود را بسیار شیفته همسر نشان می داد و دائم دور و بر او می پلکید و هر کار کوچکی را برای زنش انجام می داد. در کنار…

شیوانا ۲۲ – فقط ببین حالش خوبه!

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه طلا را به خانه زنی با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت:” ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی…

شیوانا ۲۱ – شاهد همیشه همراه!

مردی نزد شیوانا آمد و نزد او درددل کرد که :” زنی دارم که خیلی به خودش مطمئن است. او آنقدر محکم حرف می زند و آن چنان مرا تحت کنترل دارد که عملا احساس می کنم  ده ها نفر را در شبانه روز اجیر کرده تا مرا تحت نظر…

شیوانا ۲۰ – خودت پل خودت را بساز!

پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ مدرسه شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت:”از راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می روم و همه گفته اند…

شیوانا ۱۹ – شب قبل از آن روز!

زنی گریان نزد شیوانا آمد و به او گفت که همسرش او را اذیت می کند و دائم با زخم زبان و حرکات ناشایست او را عذاب می دهد. زن از شیوانا راه چاره خواست. شیوانا از شوهر زن خواست نزد او آید. آنگاه در حضور زن از شوهر پرسید:”…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۱۰

شیوانا ۱۸ – از من راه حل بخواه!

بعد از چند روز متوالی بارش شدید باران ، سرانجام سیل شدیدی به راه افتاد و مزارع زیادی در دهکده مجاور زیر آب رفت و عده زیادی بی خانمان شدند. شیوانا و بقیه شاگردان مدرسه برای کمک به سیل زدگان به محل شتافتند. در سر یکی از مزارع روی تپه…

شیوانا ۱۷ – شفافیت راز رسیدن

روزی زرنگ ترین شاگردان شیوانا از او پرسید:” استاد! چگونه می توان به مقامی رسید که هر چه بخواهیم را بتوانیم بدست آوریم!؟” شیوانا گفت که بعدا جواب او را خواهد داد. اما همان روز از همه شاگردانش خواست تا هر کدام در جلسه بعد یک عدد سیب با خود…

شیوانا ۱۶ – از خودشان کمک بگیر!

روزی مردی پارچه فروش نزد شیوانا آمد و از او برای حل مشکلش کمک خواست. شیوانا از او توضیح خواست. پارچه فروش گفت:” من در بازار دهکده مغازه ای دارم. بسیاری از مردم دور و نزدیک مرا می شناسند و برای خرید پارچه و لباس به مغازه من می آیند.…

شیوانا ۱۵ – نقطه شروع بیماری

روزی یکی از دوستان شیوانا که مشکل چاقی و پرخوری داشت او را به خانه خود دعوت کرد. شیوانا وقتی متوجه اضافه وزن و چاقی بیش از حد دوستش شد ، نزد او نشست و به او گفت: “دوست من! یکی از شاگردانم دچار مشکلی شده است که در این…

شیوانا ۱۴ – نقطه آغاز زیبایی

روزی جوانی نزد شیوانا آمد و از او برای مشکل بدخطی اش راه چاره خواست. جوان گفت که قرار است شغلی انتخاب کند که خط خوب شرط اساسی آن است و او متاسفانه هر چه تلاش می کند نمی تواند خط خوبی داشته باشد. شیوانا تبسمی کرد و گفت :”…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۰۲

شیوانا ۱۳ – تائید کننده باور را پیدا کن!

روزی پدری نزد شیوانا آمد و ازاو در خصوص رفتار ناهنجار پسر نوجوانش راهنمایی خواست. شیوانا پرسید: “مگر پسرت چه می کند!؟”مرد گفت: ” او به طرز متفاوتی نسبت به بقیه جوانان لباس می پوشد و موهای خود را به شکلی زننده آرایش می کند و رفتاری مغایر با بقیه…

شیوانا ۱۲ – فقط به خاطر او !

شیوانا با عده ای از شاگردان از راهی عبور می کردند. درکنار جوی آب و زیر درخت جوانی را دیدند که با شوق و جدیت فراوان مشغول مطالعه بود طوری که اصلا متوجه حضور شیوانا و جمع همراه او نشد. شیوانا لختی توقف کرد و از جوان پرسید :” برای…

شیوانا ۱۱ – آهای ! مگر نمی بینی !

روزی شیوانا وارد روستایی شد و متوجه شد که بیماری عجیبی مردم روستا را فرا گرفته و هر روز عده زیادی از انسانها به خاطر این بیماری جان خود را از دست می دهند. مردم وقتی شنیدند شیوانا وارد دهکده آنها شده سراسیمه به حضورش شتافتند و از او خواستند…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۶/۰۲


شیوانا ۱۰ – فصل هایتان را یکی کنید!

شیوانا ۱۰ – فصل هایتان را یکی کنید!

شیوانا از جاده ای عبور می کرد. زن و مردی را دید که با هم جروبحث می کنند و سرهم فریاد می کشند. شیوانا دلیل دعوا را پرسید. زن گفت:” من مثل بهارتازه و پرشروشورم و شوهرم مثل زمستان سرد و بی روح و خنک! من می خواهم در دشت…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۵/۲۶

شیوانا ۹ – با ایستادن به مقصد برس!

شیوانا ۹ – با ایستادن به مقصد برس!

مردی نزد شیوانا آمد و از او خواست برای آرام سازی پسرش کاری انجام دهد!؟ شیوانا جویای قضیه شد. مرد گفت:” پسری دارم که خود را برای امتحان ورودی به مدرسه عالی امپراتور آماده می کند. او با وجودی که بسیار باهوش و مستعد است ، اما به شدت از…

شیوانا ۸ – در همه حال اعتماد کن!

شیوانا ۸ – در همه حال اعتماد کن!

زنی نزد شیوانا آمد و گفت که شوهرش به او خیانت می کند و پنهان از او با دیگران ارتباط دارد. شیوانا از زن پرسید:” ازکجا اینقدر مطمئنی!؟” زن با اطمینان گفت:” من زن هستم و به طور غریزی می توانم از روی رفتار و حرکات و صدا و نگاه…

شیوانا ۶ – لیاقت مروارید

شیوانا ۶ – لیاقت مروارید

زنی جوان همراه شوهرش کنار دیوار ایستاده بود و زن به شدت اشک می ریخت. شیوانا از مقابل آنها عبور کرد. وقتی گریه زن را دید ایستاد و از او علت را پرسید. زن گفت که همسرش جوان است و گهگاه با کلامی زشت او را به رنجش وامی دارد.…

شیوانا ۵ – نه به خاطر شخصیت تو!

شیوانا ۵ – نه به خاطر شخصیت تو!

مردی نزد شیوانا آمد و مغرورانه به او گفت:” همسری دارم که وقتی به من می نگرد از چهره و هیکلم به وجد می آید و مرا عاشقانه دوست می دارد!! در حالی که قبل از آن گمان می کردم چهره ام  کاملا معمولی است!  به نظر تو در وجود…

شیوانا ۴ – مانند سایه همراه توست!

شیوانا ۴ – مانند سایه همراه توست!

شیوانا برای تعمیر سقف سالن اصلی مدرسه ، تعدادی کارگر معمار را دعوت کرد. یکی از معماران با بی میلی و ناراحتی کار را انجام می داد و دائم از طولانی بودن ساعات کار و کند گذشتن زمان گله می کرد. شیوانا به او گفت:” حتی اگر کاری را دوست…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۵/۲۶
شیوانا ۳ – از درون شاد باش!

شیوانا ۳ – از درون شاد باش!

ایام بهار بود و مردم برای جشن بهاری خود را آماده می کردند. چند دلقک از سرزمینی دور از دهکده شیوانا عبور می کردند. آنها نمایشی ترتیب دادند و شرط تماشای نمایش را پرداخت مبلغی سنگین تعیین کردند. همه مردم نمی توانستند این نمایش خنده دار را ببینند و فقط…

شیوانا ۲ – جهت باد مهم نیست!

شیوانا ۲ – جهت باد مهم نیست!

روزی شیوانا از کنار مزرعه ای می گذشت. زن و مرد جوانی را دید که به زحمت در حال کشت و زرع هستند. مرد به محض دیدن شیوانا به سوی او دوید و در حالی که زنش او را همراهی می کرد با حالتی ترسیده و هراسان گفت:” استاد !…

شیوانا ۱ – چون دیگران نبودند!

شیوانا ۱ – چون دیگران نبودند!

روزی شیوانا در مدرسه درس اراده و نیت را می گفت. ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که بسیار شوق زده شده بود از جا برخاست و گفت:” من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم.من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد…

منتشر شده توسط در ۱۳۹۲/۰۵/۲۶



برچسب‌ها: وب سایت رسمی داستان های شیوانا, حمید کوثری, فرامرز کوثری, www, hkowsari
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

همه رازها یک جا (راز یک تا راز هفده)


شرکت کوثرپرداز همه آلبوم های راز خود ( از  راز یک تا راز هفده) را با فناوری در دسترس خود روی چهار عدد دی وی دی ( هر دی وی دی بیش از هفت ساعت فیلم) با کیفیت خوب قرار داده و کل آلبوم رازهای خود را به قیمت فقط سی هزارتومان در اختیار علاقه مندان قانون جذب و فیلم های موفقیت با موضوع راز قرار می دهد.

برای اطلاع از نحوه تهیه این مجموعه می توانید به وب سایت کوثرپرداز مراجعه کنید.

http://www.kowsarpardaz.com

اولین بار که فیلم راز (The Secret) منتشر شد و در شبکه دو سیما پخش شد همه از پیام موجود در فیلم  در جای خود میخکوب شدند. فیلم راز از قانونی معنوی و غیر مادی اما جاری در عالم به نام قانون جذب سخن می گفت. براساس قانون جذب هر انسانی همان چیزی را به سمت خود جذب می کند که بیشتر به آن توجه می کند. هرکسی همان چیزی در اطرافش ظاهر می شود که خودش طلبیده و احضار کرده است. فیلم راز پرده از یکی از بزرگترین اسرار موفقیت موفق های بزرگ عالم برداشت.

اگر می خواهی چیزهایی که آرزو داری در زندگی ات ظاهر شوند ، به گونه ای دنیایت را بساز که انگار آن چیزها همین الان در اختیار تو هستند. زندگی ات را با بودن در بین آنها مرتب کن. خواهی دید که به محض هم ارتعاش شدن با دنیایی که می خواهی همان دنیا زندگی تو خواهد شد!

فیلم راز با فروشی بی نظیر در سطح جهان منتشر شد. بیش از سی مترجم کتاب راز را که دیالوگ های همین فیلم بودند را فقط به زبان فارسی ترجمه کردند. مردمانی از سراسر جهان به بیان موفقیت های خود بر اساس قانون جذب روی آوردند و شبکه های اجتماعی پر شد از شکل های متفاوت بیان قانون جذب از زبان افراد مختلف.

قانون جذب فقط قانون موفق ها نیست. قانونی است که در مورد همه آدم ها صدق می کند و اتفاقا در مورد آدم هایی که زندگی ناخوشایندی هم دارند بیشتر صادق است!

بعد از فیلم راز و با توجه به موفقیت بی نظیری که نصیب سازندگان آن شد، عده زیادی از صاحب نظران و اندیشمندان حوزه موفقیت ، بخصوص کسانی که در خود فیلم راز سخنرانی کرده بودند از جمله باب پراکتور، جک کانفیلد و... یا خود راسا اقدام به ساخت فیلم هایی مشابه اما کامل تر و بی نقص تر با موضوع قانون جذب نمودند یا در فیلم هایی که فیلم سازان بزرگ می ساختند حضور می یافتند. پیام های فیلم ها نیز یکی پس از دیگری کاربردی تر می شد و قانون جذب موجود در فیلم راز را که به تدریج حالت افراطی گری و توهمی تری به خود می گرفت را واقعی تر و کاربردی تر ساختند. فیلم هایی مثل قطب نما، آن سوی راز، متاراز و نظیر آن از جمله این فیلم ها هستند. شکل ارائه مفاهیم موفقیتی با حضور استادان پرانرژی و امید بخش به تدریج فیلم های مستند جدیدی رابه دنیا معرفی کرد.

شرکت کوثرپرداز در این مدت تمام فیلم های مرتبط با موضوع موفقیت و قانون جذب را به صورت زیر نویس فارسی تقدیم فارسی زبانان نموده  است. فیلم هایی که تعداد آنها به هفده آلبوم رسیده است و راز یک تا هفده نام گرفته است.

اکنون این هفده راز با فناوری در اختیار کوثرپرداز روی چهار عدد دی وی دی با کیفیتی خوب و مناسب با قیمتی فوق العاده مناسب به صورت یکجا با قیمتی عالی و بی نظیر( سی هزارتومان) در اختیار علاقه مندان مباحث موفقیتی قرار گرفته است. این دی وی دی ها هر کدام شامل بیش از هفت ساعت فیلم مستند آموزشی راز است و با تمام دستگاه های پخش دی وی دی خانگی قابل استفاده می باشند.

اگر کسی را می شناسید که نگرانش هستید و می خواهید به او امید و آرامش ببخشید، حتما به جای هر هدیه ای یک آلبوم کلکسیون راز یک تا هفده کوثرپرداز به او هدیه دهید. خواهید دید که تا ابد هرگز شما را فراموش نخواهد کرد.


*********

همه فیلم های راز از یک تا هفده یکجا سی هزارتومان
 
قیمت : ۳۰۰۰۰ تومان

********

سریع ترین روش سفارش و دریافت محصولات کوثرپرداز

انتقال وجه از طریق خود پرداز و به صورت کارت به کارت یا انتقال اینترنتی

و اعلام شماره ارجاع برگه انتقال به همراه نام محصول و نشانی دقیق پستی

به صورت پیامک به شماره موبایل

۰۹۳۳۷۸۵۷۵۴۳

است.

اگر به هر دلیلی امکان انتقال کارت به کارت و ارسال پیامک را ندارید می توانید اطلاعات واریز مبلغ را از طریق فکس یا نامه هم به اطلاع ما برسانید.

******

http://s4.picofile.com/file/7850967204/kowsarpardaz3.jpg

توجه:

خریداران تهرانی کافی است سفارش خود را تلفنی اعلام نمایند و درب منزل محصول را تحویل بگیرند و همان جا مبلغ را بپردازند.

خریداران شهرستانی می توانند مبلغ را به یکی از حساب های کوثرپرداز منتقل یا واریز کنند و اطلاعات واریز یا انتقال را به همراه نام محصول درخواستی و نام ونشانی دقیق خود (همراه کد پستی) از طریق پیامک یا فکس یا ایمیل یا نامه به ما اطلاع دهند.

محصول درخواستی  بلافاصله برایتان ارسال خواهد شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

سرطان همین الان قابل علاج است. آموزش های ویدئویی تکان دهنده از درمان همیشگی سرطان با تغذیه


برای آنها که هنوز به تاثیر تغذیه در جلوگیری و درمان بیماری ها تردید دارند تماشای جدیدترین فیلم های آموزشی درمان سرطان با تغذیه خام گیاه خواری را ارائه می دهیم. این فیلم ها محصول دو سال اخیر دنیای علم و پزشکی بوده و در سطح جهان به عنوان تکان دهنده ترین فیلم های آموزشی شناخته شده اند.

شرکت کوثرپرداز شش ساعت فیلم آموزشی بی نظیر در مورد پیشگیری و درمان قطعی سرطان و بیماری های لاعلاج از طریق تغذیه خام گیاه خواری و پرهیز غذایی از خوردن گوشت و ... را با حضور برجسته ترین متخصصین و پزشکان مطرح در جهان تقدیم علاقه مندان می کند.

اگر فردی سرطانی را می شناسید و یا یکی از عزیزان شما دچار بیماری های مزمن و مدت دار و درمان ناشدنی  مانند دیابت، آرتروز ، فشار خون ، بیماری های قلبی و... دارید ، این آلبوم بهترین هدیه ای است که می توانید به آنها بدهید. افراد سالم نیز با تماشای این مجموعه در سبک زندگی خود دچار تحولات بنیادی خواهند شد .


http://rawfood.blogfa.com


برچسب‌ها: درمان قطعی همه سرطان ها, درمان سرطان بدون دارو, درمان سرطان و بیماری های مزمن با تغذیه درست, سرطان درمانی دکتر گرسون
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

وبلاگ خدامراد در بلاگفا آپدیت شد! http://khodamorad.blogfa.com

با سلام
وبلاگ خدامراد در بلاگفا آپدیت شد.
جدیدترین دست نوشته های فرامرز کوثری از زبان شخصیت خدامراد در این وبلاگ قرار داده می شود.



http://khodamorad.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

شاید توفانی در راه است!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 225
شاید توفانی در راه است!
شیوانا از راهی می‌گذشت. در بین راه با جوانی همسفر شد که بسیار ناراحت و اندوهگین به نظر مي‌رسيد. شیوانا کمی با او راه سپرد و کم‌کم سر صحبت را باز کرد و دلیل اندوهش را پرسید. مرد جوان گفت: "آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا روزگار ناگهان همه آرامش و زندگی‌ات را می‌ستاند و و همه ورق‌ها علیه تو برمی‌گردند و بی‌دلیل می‌بینی که همه درها و پنجره‌ها به روی تو بسته می‌شوند؟آیا دلیلی به جز بدبخت بودن وجود دارد؟" شیوانا لبخندی زد و گفت: "حتما دلیلی هست؟" مرد جوان خنده تلخی کرد و .....

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

هنوز هم او بود!


شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

آنها می‌دانند!


شیوانا-مجله موفقیت شماره 224
آنها می‌دانند!
زنی با چند بچه قد و نیم قد نزد شیوانا آمد و به او گفت: "شوهرم دامدار است و درآمد خوبی دارد. اما به جای این‌که ثروتش را خرج تغذیه و رفاه همسر و کودکانش کند خرج لباس و اسب و تجملات خودش می‌کند و دایم سعی می‌کند با پول ریختن به پای دوست و آشنا به آنها ثابت کند که از لحاظ مالی وضعش عالی است و از بقیه جلوتر است." شیوانا با تعجب گفت: "این آدم‌هایی که شوهرت پولش را برای آنها خرج می‌کند از احوال و تنگدستی شما باخبرند؟" زن سرش را پایین انداخت و گفت: "آری آنها گاهی به در منزل می‌آیند و وضع من و بچه‌ها را از نزدیک می‌بینند. اما هیچ نمی‌گویند و می‌روند. انگار فقط همسرم را قبول دارند." شیوانا لبخندی زد و به زن گفت که به منزل برود. روز بعد شیوانا سراغ شوهر زن را گرفت. مردی را نشانش دادند با لباسی شیک و گران‌قیمت که در غذاخوری دهکده جشن گرفته است. شیوانا به آنجا رفت و کنار مرد نشست و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

کتاب داستان های معرفتی شیوانا - جاوا

دانلود کتاب الکترونیکی داستان های معرفتی شیوانا به نویسندگی فرامرز کوثری می باشد . دارای بیش از 100 حکایت خواندنی شیرین و پند آموز از شیوانای عارف پیشنهاد میکنم این کتاب را مطالعه فرمایید. این کتاب ها قابل نصب بر روي اكثر گوشي هايي كه جاوا را پشتيباني مي كنند مي باشد.

دانلود کتاب رایگان موبایل شیوانا   shivana.jar


book

نام کتاب :     داستان های معرفتی شیوانا

موضوع   :     داستان کوتاه

نویسنده :     فرامرز کوثری

نوع کتاب:     fbook

حجم     :     186 KB

توضیحات:
بیش از 100 حکایت خواندنی شیرین و پند آموز از شیوانای عارف پیشنهاد میکنم این کتاب را مطالعه فرمایید

 

download

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

بگذار بگوید نه!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 215-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
بگذار بگوید نه!
شیوانا از داخل دهکده عبور می‌کرد. جوانی را دید که مقابل در خانه‌ای می‌ایستد و می‌خواهد در بزند اما پشیمان می‌شود و از آن در فاصله می‌گیرد، اما چند قدمی که دور می‌شود دوباره به سمت در برمی‌گردد. شیوانا نزدیک او رفت و مشکلش را پرسید. مرد جوان گفت: "صاحب این خانه یکی از آشنایان است. گرفتاری پیدا کرده‌ام و چاره مشکلم نزد اوست. می‌ترسم به او رو بیندازم و رویم را زمین بزند و جواب منفی بدهد. از سوی دیگر برایش کاری ندارد که مشکل مرا حل کند. مانده‌ام چه کنم؟" شیوانا لبخندی زد و گفت: "من جای تو بودم فورا در می‌زدم و اجازه می‌دادم او ذات و نیت خود را برملا سازد. می‌گذاشتم او بگوید نه و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

پذیرش مشروط!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 214-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
پذیرش مشروط!
زنی غمگین و افسرده نزد شیوانا آمد و از همسرش گله کرد و گفت: "همسر من خود را مرید و شاگرد مردی می‌داند که ادعا دارد با دنیاهای دیگر در ارتباط است و از آینده خبر دارد. این مرد که الان استاد شوهر من شده هر هفته سکه‌ای طلا از شوهرم می‌ستاند و به او گفته که هر چه زودتر با یک دختر جوان ازدواج کند و بخش زیادی از اموال خود را به این دختر ببخشد! و شوهرم قید همه سال‌هایی را که با هم بوده‌ایم زده است و می‌گوید نمی‌تواند از حرف استادش سرپیچی کند و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

نفع خود!


شیوانا-مجله موفقیت شماره 216-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
نفع خود!
پل قدیمی روی رودخانه‌ای که از بالای دهکده شیوانا می‌گذشت بر اثر سیلاب خراب شد و باعث شد که مردم دهکده برای رفتن به روستاهای بالادست دچار مشکل شوند. مردی ثروتمند پیدا شد و پلی بزرگ و محکم ساخت و دو طرف پل را زنجیر بست و اعلام کرد که فقط کسانی که به او پول و سکه بدهند حق استفاده از پل را دارند. خبر گلایه مردم به گوش شیوانا رسید. او مرد ثروتمند را خواست و به او گفت که هزینه پل را اعلام کند تا مردم به او بپردازند و بتوانند مانند گذشته از آن به رایگان استفاده کنند. مرد ثروتمند گفت: "او برای سود و نفع مدت‌دار و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

چون هنوز امتحان نشده‌ای!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 217-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
چون هنوز امتحان نشده‌ای!
پیرمردی نزد شیوانا آمد و با غرور گفت: "من در کل عمرم هیچ وقت با سختی و درماندگی روبه‌رو نشده‌ام و همیشه بدون هیچ مشکل و دست‌اندازی در جاده زندگی قدم زده‌ام. تعجب می‌کنم بعضی آدم‌ها این‌قدر در زندگی بالا و پايین و فراز و نشیب‌های جورواجور را تجربه می‌کنند در حالی که می‌توانند مثل من زندگی آرامی داشته باشند." شیوانا پرسید: "در این سالیان طولانی عمرت به چه کاری مشغول بوده‌ای؟" پیرمرد گفت: "از پدرم دو گاو و چند گوسفند به ارث برده‌ام و با همان دو گاو و.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

طلایی برای خودت!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 218-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
طلایی برای خودت!
مردی بود که به زن و بچه هایش خیلی سخت می گرفت و در دادن خرجی خانه و تامین غذا و رفاه خانواده اش بسیار خسیس بود. روزی شیوانا آن مرد را به همراه زنش در بازار دید. چهره زن از ضعف و سوء تغذیه رنج می برد اما مرد با افتخار مقابل مغازه طلافروشی ایستاده بود و به زن می گفت که یک گردن بند و تعدادی دستبند طلا انتخاب کند تا مرد برایش بخرد." زن هم با خوشحالی آنها را انتخاب کرد و از فرط ضعف کنار دیوار روی زمین نشست. شیوانا از دور به آنها می نگریست و هیچ نمی گفت. مرد بعد از خرید از مغازه بیرون آمد و گردن بند و دست بندها را به زن داد و با صدای بلند در حالی که بقیه مردم و از جمله شیوانا بشنود گفت:" همه به من می گویند که به خانواده ام سخت می گیرم. ببینید برای همسرم چه طلاهای گرانقیمتی خریده ام!" مردم به چهره زار وضعیف زن خیره شدند و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

تشکر از مصیبت!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 219-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
تشکر از مصیبت!
اهالی دهکده شیوانا برای تعمیر ساختمان حمام و بازارچه اصلی، مبلغ زیادی پول جمع کردند و به کدخدا دادند تا عده‌ای را اجیر کند و قبل از زمستان این کار را به انجام رساند. کدخدا مبلغ را به یکی از دوستان صمیمی‌اش که مهارت زیادی در ساخت و ساز نداشت سپرد. دوست کدخدا چون ناوارد بود دايما بهانه‌ای پیدا می‌کرد و تاخیر و عقب‌ماندگی پیشرفت کارها را به گردن آن بهانه‌ها می‌انداخت. مثلا روزی می‌گفت که زمین زیر حمام، شل و باتلاق است و باید قبل از شروع به کار این زمین محکم شود و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

یک نشنیدن ساده!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 220-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
یک نشنیدن ساده!
دختری جوان همراه برادرش نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکلش راهنمایی خواست. دختر جوان گفت: "مدتی قبل پسرخاله‌ام به خواستگاری‌ام آمد و با توجه به رابطه فامیلی قرار بر این شد که با هم ازدواج کنیم. اما چند روز مانده به ازدواج پسرخاله‌ام شروع به بهانه‌گیری کرد و نشان داد که به شدت نسبت به من و خانواده‌ام بدبین است و در نهایت از ازدواج سر باز زد و با بدنامی مرا پس زد و دیگر سراغم را نگرفت." الان نزدیک یک ماه است که از آن روز می‌گذرد و من کم‌کم با این ماجرا کنار آمده‌ام. اما مشکل این‌جاست که او هر از چند گاهی پشت سر من و خانواده‌ام بدگویی می‌کند و ما را تحقیر كرده و بعد پی کار خود می‌رود و من و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

به خاطر درخت بودن!

شیوانا-مجله موفقیت شماره 221-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
به خاطر درخت بودن!
شیوانا و تعدادی از شاگردانش به همراه عده‌ای مردم دهکده برای کمک به روستایی که دچار سیل شده بود به آن منطقه رفتند. موقع استراحت که شد دو کودک آواره مقابل شیوانا و همراهانش سبز شدند و از آنها غذا خواستند. یکی از کودکان سفید و خوش‌چهره و سرحال بود و کودک دیگر سیاه و زخمی و رنجور می‌نمود. یکی از همراهان که پیرمردی جاافتاده بود مقداری غذا به کودک سفید و سالم داد و به او لبخند زد و به کودک سیاه هیچ نداد و اصلا توجهی به او نکرد. شیوانا با ناراحتی به پیرمرد خیره شد و.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

چیزهایی هست که مهم‌اند!


شیوانا-مجله موفقیت شماره 222-(¯`•. داستان های شیوانا ـ نوشته فرامرز کوثری .•´¯)
چیزهایی هست که مهم‌اند!
مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمی‌رفت و همه چیز را به شوخی می‌گرفت. روزی او را نزد شیوانا آورد و گفت: "از شما می‌خواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بی‌تفاوتی‌اش بردارد و مثل بقیه بچه‌های این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد." شیوانا با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: "پسرم اگر تو همین باشی که پدرت می‌گوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را می‌دانی؟" پسر تنبل شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: "مهم نیست؟" شیوانا با تبسم گفت: "آفرین به تو که چیزی برای گفتن داری. لطفا همینی که می‌گویی را درشت روی این تخته بنویس و برای استراحت با پدرت چند روزی میهمان ما باش." صبح روز بعد وقتی همه شاگردان برای خوردن صبحانه دور هم جمع شدند شیوانا به آشپز گفت که برای پسر تنبل غذاي بسیار کمی بریزد. طوری که فقط سر پایش نگه دارد. پسر که از غذای کم خود به شدت شاکی شده بود نزد شیوانا آمد و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

وقتی دلیلی نیست!


شیوانا-مجله موفقیت شماره 223
وقتی دلیلی نیست!
شیوانا در مراسم عزای یکی از اهالی دهکده حضور داشت. یکی از آشنایان صاحب عزا که مردی متین و جاافتاده بود، در حین برگزاری مجلس بی‌مقدمه گفت: "فامیل ما این هفته عروسی دارد! دنیا را می‌بینید! یکی عروسی دارد، یکی عزا!" یکی از اعضای خانواده صاحب عزا که عصبی شده بود با ناراحتی گفت: "چه کار زشتي! چرا حرمت ما را رعایت نکردند و عروسی را به تاخیر نینداختند!؟ عجب آدم‌های بی‌فکری هستند!؟" با گفتن این جمله جو مراسم آشفته شد و هر کسی چیزی گفت. شیوانا بلافاصله با بهانه‌ای، مردی که اين خبر را نقل کرده بود از مجلس بیرون کشید و.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

ببین آخرش چقدر گیرت می‌آید!


شیوانا مجله موفقیت شماره 193
ببین آخرش چقدر گیرت می‌آید!
شیوانا در بازار دهکده کنار مغازه دوست سبزی‌فروشش نشسته بود و به اطراف نگاه می‌کرد. صاحب مغازه کناری که جوانی تازه‌کار بود به شیوانا گفت: "به نظر من این دوست شما دارد ضرر می‌کند. من کارگاه سفالگری دارم و یک کارگر دارم که برایم هر روز کوزه و لیوان و ظرف سفالی درست می‌کند. ده نفر را هم اجیر کرده‌ام تا در دهکده‌های اطراف برای کوزه‌ها و ظروف سفالی من مشتری جمع کنند. خلاصه هر هفته صد سکه به دست می‌آورم. اما این دوست سبزی‌فروش ما فقط هفته‌ای ده سکه گیرش می‌آید. به نظر شما تجارت من پرسودتر نیست؟" شیوانا با لبخند گفت: "گمان نکنم وضع زندگی تو با این سبزی‌فروش تفاوت زیادی داشته باشد. تو از این صد سکه چقدر به عنوان دستمزد و مواد اولیه خرج می‌کنی و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

نقابی برای پنهان کردن!

شیوانا مجله موفقیت شماره192
نقابی برای پنهان کردن!
یک عده رزمی‌کار از دیاری دور به دهکده شیوانا آمدند و رییس گروه از شیوانا خواست تا امکان برگزاری یک مسابقه رزمی بین گروه او و شاگردان رزمی کار مدرسه شیوانا را فراهم سازد تا قدرت رزمی‌کارها با یکدیگر سنجیده شود. وقتی زمان مبارزه فرارسید شاگردان متوجه شدند که رزمی‌کاران غریبه به صورت خود نقاب زده و بدن خود را به رنگ‌های ترسناکی درآورده‌اند. از دیدن این چهره‌های رعب‌آور، ترس و دلهره در دل شاگردان مدرسه افتاد و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

یکی از پسرانش!

شیوانا مجله موفقیت شماره191
یکی از پسرانش!
یکی از پسرانش! شیوانا با تعدادی از شاگردان از راهی می‌گذشت. نزدیک دروازه یک شهر با ردیفی از فروشندگان دوره‌گرد روبه‌رو شد که کنار جاده بساط خود را پهن کرده بودند و به رهگذران غذا و لباس و میوه می‌فروختند. شیوانا متوجه شد که یکی از فروشندگان پیرزنی است که میوه‌های خود را در سبد مقابل خود چیده و به خاطر قیمت مناسب و کیفیت میوه‌ها مردم بیشتری را به دور خود جمع کرده است. چند قدم بالاتر چند جوان میوه‌فروش بودند که کسی از آنها خرید نمی‌کرد. ناگهان آن چند جوان طاقتشان تمام شد و با عصبانیت سراغ پیرزن رفتند و با لگد سبد میوه‌های او را به گوشه‌ای پرت کردند و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

وقتی اول و دوم فرقی نمی کنند!

شیوانا مجله موفقیت شماره190
وقتی اول و دوم فرقی نمی کنند!
شیوانا در بازار دهکده راه می‌رفت. متوجه شد یکی از شاگردانش که اتفاقا فردی مودب بود با یکی از جوانان شرور دهکده در حال بحث و گفت‌وگو با صدای بلند است. مردم هم دور آنها جمع شده بودند و به دعوای لفظی آن دو گوش می‌کردند. وقتی کار بحث و مجادله بالا گرفت، جوان شرور کلام زشتی بر زبان راند و شروع کرد به گفتن الفاظ نامناسب. شاگرد مودب شیوانا از این دشنام‌ها به شدت رنجید و .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

آرامش سنگ یا برگ!

شیوانا مجله موفقیت شماره 189
آرامش سنگ یا برگ!
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟" شیوانا برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و .....
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

فقط خوش بدرخش!

شیوانا مجله موفقیت شماره 188
فقط خوش بدرخش!
روزی آهنگری جوان وارد دهکده شیوانا شد. او در کار خود بسیار ماهر بود و می‌توانست وسایل مختلف را با کیفیت خوب و قیمت مناسب بسازد و به مردم عرضه کند. در ابتدا فروش خوبی هم داشت اما به تدریج میل و رغبت مردم به خرید از او کاهش یافت و چند هفته که گذشت دیگر هیچ‌کس سراغ او نرفت. دلیل این عدم استقبال مردم از او، بدگویی آهنگر جوان از آهنگر پیر قبلی دهکده بود که با وجود سن زیاد به کسی کاری نداشت و اصلا هم از ورود آهنگر جوان به دهکده گله‌مند نبود. اما برعکس او آهنگر جوان حتی یک لحظه از بدگویی و تهمت و افترا علیه آهنگر پیر دریغ نمی‌کرد. سرانجام مدتی که از بیکاری آهنگر جوان گذشت او .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

کاری کن که رخ دهد!

شیوانا مجله موفقیت شماره 187
کاری کن که رخ دهد!
شیوانا از مقابل مدرسه ای عبور می کرد. پسر جوانی را دید که غمگین و افسرده بیرون مدرسه به درختی تکیه کرده و به افق خیره شده است....
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

محبت بی‌منت!

قصه‌های شیوانا مجله موفقیت شماره 186
محبت بی‌منت!
پیرمرد ثروتمندی به سختی بیمار بود و با وجودی که چندین پسر و دختر بزرگ و بالغ داشت اما هیچ‌کدام سراغی از پدر و مادر پیر خود نمی‌گرفتند و هر کدام مشغول زندگی خود بودند. این مرد ثروتمند باغبان جوانی داشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

چشمان خودت کو!

قصه‌های شیوانا مجله موفقیت شماره 185
چشمان خودت کو!
یکی از شاگردان شیوانا جوانی ساده و صادق بود که نسبت به همه اهل مدرسه خوشبین بود و سفره دل خود را نزد همه باز می‌کرد و هیچ‌کس را بد نمی‌دانست. همه شاگردان هم او را دوست داشتند و با او بیشتر از بقیه صمیمی بودند. روزی شیوانا دید...
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

میدان قدرت خود را دریاب!

قصه های شیوانا مجله موفقیت شماره184
میدان قدرت خود را دریاب!
یکی از شاگردان شیوانا ماهیگیر جوان و بسیار ماهری در صید ماهی بود. او شناگری ورزیده بود که به راحتی می‌توانست در اعماق آب برای چند دقیقه دوام آورد و به همین خاطر گاهی به صید مروارید هم می‌پرداخت. روزی ماهیگیر جوان نزد شیوانا آمد و به او گفت:...
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز کوثری  | 

مطالب قدیمی‌تر